خانه

چگونه خود را شناختم؟

هر روز که می‌گذرد، هر روز که تجربه‌ای جدید به زندگی‌ام اضافه می‌شود بیشتر از پیش می‌فهمم باید آهسته‌تر زندگی کنم. گویی روی تردمیل زندگی می‌دوم. باید زمانهای بیشتری با خودم خلوت کنم، آهسته‌تر چای بنوشم. چشمانم را ببندم و به صدای طبیعت گوش دهم. کمی آرام‌تر قدم بردارم. توقف کنم، زندگی را جرعه جرعه و با عشق مزه‌مزه کنم و بنگرم به اطرافم؛ به هر آنچه دیدنی‌ست بنگرم و بمانم […]

دی ۱۱ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی|بدون دیگاه

آیا رشد شخصی سخت است؟

شش سال پیش وقتی اولین متن کوتاهم رو در سایت نوشتم و منتشر کردم نمی‌دونستم تا چه زمانی و با چه کیفیتی می‌تونم ادامه بدم. امروز نزدیک به نهصد متن کوتاه و بلند منتشر کردم. درست یادم هست که اولین کلمه که برای هدف یکساله‌ام در نظر گرفته بودم تا روی اون تمرکز کنم و ادامه بدم و موضوع نوشتنم باشه، کلمه‌ی رشد بود. امروز می‌تونم با اطمینان درباره‌ی اینکه راجع […]

دی ۳ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی|2 ديدگاه

از خودت بپرس!

امروز از خودم یک سوال پرسیدم. پرسیدم: پنج سال پیش همین موقع‌( پاییز سال ۹۹) توی چه حال هوایی بودی؟ زندگی چطور پیش می‌رفت؟ دغدغه‌ی اون روزهات رو یادت هست؟‌ بعد، چشمامو بستم و… این پنج سال مثل تصاویر یک فیلم از جلوی چشمام رد شدند. یاد روزهایی افتادم که چقدر ذهنم درگیر مسئله‌ای بود که به نظر غیرقابل‌حل میومد؛ اما الان حل شده. روزهای خاکستریِ سرد و بی‌روح، روزهای آفتابی […]

آذر ۲۴ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی|4 ديدگاه

رشد زمانی اتفاق می‌افتد…

رشد زمانی اتفاق می‌افتد که از جایگاه قربانی خارج میشوی و در جایگاه شجاعت می‌ایستی. سپس اولین گام را برای تغییر مثبت برمی‌داری. رشد انتخاب میان این جایگاههاست. این تویی که انتخاب میکنی کجا باشی!  

آذر ۲۳ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی|بدون دیگاه

از چه آدمایی باید تشکر کنی؟

وقتی به روند زندگی و آدمای اطرافم، روابطم و چالش‌هایی که داشتم و دارم فکر می‌کنم می‌فهمم باید از چند دسته آدم که توی زندگیم بودن اومدن و رفتن و یا هنوز هستن، تشکر کنم. دسته‌ی اول:  اونایی که باعث شدن بشکنم، حس کنم کوچیک و ناتوان هستم و یک قربانی‌ام. دسته دوم: اونایی که هر چه به سمتشون دویدم ازم دور و دورتر شدن. دسته سوم: اونایی ‌که هیچوقت من رو ندیدن! تلاش […]

آذر ۴ام, ۱۴۰۴|عزت نفس|1 دیدگاه

یادداشت‌های روز تولد

چرا روز تولدم غمگینم! درباره‌اش خیلی فکر کرد‌ه‌ و نوشته‌ام. تا امروز جواب روشنی نیافتم که از این غم رها شوم؛ اما شاید شاید بتوان با نوشتن از درک و دریافتهای این سالهایی که گذشت کمی خود را تسکین داد. امروز چهل و نُه ساله شدم؛ مواردی که در ادامه می‌نویسم تجربه‌ها و آزمون و خطاهای من بوده‌اند. ضعف‌ها و بی‌توجهی‌های من که امروز با آگاهی درباره‌شان می‌نویسم و تبدیل به […]

مهر ۲۵ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی|بدون دیگاه

دغدغه‌ها؛ راهی برای شناخت بیشتر خویش

۱. کنار شیوا، روی نیمکت پارک نشسته‌ام. ساعتها حرف برای گفتن دارم و خوشبختانه شیوا شنونده‌ی خوبی‌ست. از دغدغه‌هایم می‌گویم، از برنامه‌هایی که از صبح تا غروب ذهنم را درگیر کرده و سبک زندگی‌ام را تغییر داده‌اند. از کتابها می‌گوییم از تاثیر ناخودآگاه بر افکار و رفتار‌. از تلخی‌ها، خستگی‌ها، کلافگی‌ها گرفته تا اتفاقات مسخره و خنده‌دار. می‌خندم.شیوا هم می‌خندد، دستش می‌خورد به لیوان چای و… لیوان چای خالی می‌شود. فلاسک […]

مهر ۱۱ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی, خودشناسی|بدون دیگاه

شادزیستن، چرا و چگونه؟!

طی چند روز گذشته با دیدن استوری تولد دو نفر از  آشنایان برایشان تبریک تولد فرستادم. در متن کوتاه تبریک برای هر دو نفر از کلمه‌ی شادی استفاده کردم. کمی بعد با خودم فکر کردم آرزوی شاد زیستن و لحظاتی شاد برای یک فرد دقیقا چه معنایی دارد؟ اصلا شادی چیست؟ آیا ما باید شاد باشیم؟ فکر می‌کنم موضوع شادی برای هر فرد داستان متفاوتی دارد. من بارها دیده و شنیده‌ام […]

شهریور ۲۷ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی, خودشناسی|3 ديدگاه

لیست علاقمندی‌های من در زندگی

شاید دانستن لیست علاقمندی‌های من برای کسی جذاب نباشد؛ اما من علاقمندی‌هایم را لیست می‌کنم و هر از گاهی نگاهی به آنها می‌اندازم تا شور زندگی را در خود زنده نگه دارم و فراموششان نکنم. لیست علاقمندی‌های من در زندگی  ۱. از اینکه هر روز کاری برای انجام دادن داشته باشم لذت می‌برم.( این کارها مجموعه‌ای از کارهای مربوط به داخل و بیرون از خانه می‌شوند) ۲. یکی از لذت‌بخش‌ترین وعده‌های […]

شهریور ۲۰ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی|بدون دیگاه

بلدی خداحافظی کنی؟

من فکر می‌کنم یکی از کارهای جسورانه‌ای که یک فرد در زندگی می‌تواند انجام دهد، جسارت خداحافظی است. بلدی خداحافظی کنی؟ خداحافظی از یک دوست یا همکلاسی یا همسایه‌ای که سالها با او معاشرت داشتی و حالا فکر می‌کنی دیگر تمایلی به ارتباط نداری. خداحافظی از یک عادت، از یک سبک زندگی یا از یک رفتاری که در خودت نمی‌پسندی! خداحافظی از نسخه‌ی اکنونت و سعی در تغییر و تبدیل به […]

مرداد ۲۶ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی|بدون دیگاه

آیا در جایگاه مادر، شنونده‌ی خوبی هستید؟

من شنونده‌ی خوبی هستم؛ حداقل در نود و نه درصد مواقع می‌توان گفت شنونده‌ی خوبی هستم. این را فرزندانم به من گفتند و از اینکه در اغلب مواقع کارها را رها می‌کنم و می نشینم کنارشان و به حرفهایشان گوش می‌دهم احساس رضایت دارند. من حتی کمی جلوتر هم رفته‌ام. یعنی به آنها پیشنهاد داده‌ام تمام رفتارم را زیر ذره‌بین بگذارند و هر جا ضعفی یا اشکالی می‌بینند گوشزد کنند. قطعا […]

مرداد ۱۰ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی|بدون دیگاه

خودِ امروزم…

تصور کن! چشم باز می‌کنی و خودت را مقابل درِ آهنی بزرگی می‌بینی. گیج و منگی و نمی‌دانی دقیقا کجایی! اطرافت را نگاه می‌کنی و می‌چرخی و درست پشت سرت پُر از موانع و مسیرهای پرفراز و نشیب می‌بینی و تمام دشواریهایی که از سر گذرانده‌ای مثل فیلم از مقابل چشمانت می‌گذرند. تو از موانع عبور کرده‌ای! نگاهی به خودت می‌اندازی، از توی جیب آینه‌‌ی کوچکت را بیرون می‌آوری و مقابل […]

تیر ۲۴ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی|بدون دیگاه

روزها در گذرند…

یک احساس می‌کنم دچار اضطراب پنهان شده‌ام! شاید هم قبلا داشته‌ام اما به وجودش آگاه نبودم. راستش این روزها به خیلی چیزها آگاه شده‌ام؛ خیلی چیزها! دو سپیده می‌‌پرسد: کمی از این روزها بگو! کجا رفتی، چه کردی؟!  و من با لبخند و مشتاقِ حرف‌زدن برایش از چند روزی تعریف می‌کنم که از تهران به پرند فرار کردیم و عکسهایی از توی گالری گوشی‌ام نشانش می‌دهم که در مراکز خرید و […]

تیر ۲۰ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی, خودشناسی|بدون دیگاه

ارزشها و نوشتن

  ۱. گفتی ارزشها؟! راستی به نظر تو چه چیزهایی ارزش محسوب می‌شوند؟ فکر می‌کنم در مواجهه با ارزشها بهتر است سوالاتی از خود بپرسم: آیا ارزشها ازمن فردی آرام‌تر، موثرتر، شادتر، مسئول‌تر، صبورتر، همدل‌تر، توانمندتر و هدفمندتر ساخته؟ اگر ارزشهایت باعث شده؛ منزوی، منفور، افسرده، بدخلق، بی اعتماد، ترسو و خشمگین شوی، آنها ارزش نیستند، تفکراتی سُست هستند که فرد یا افراد بی‌‌اصالت و نادان به تو آموخته‌اند. هر چه […]

تیر ۱۴ام, ۱۴۰۴|توسعه ی فردی|بدون دیگاه